close
تبلیغات در اینترنت
الله
.
در حمد و تسبیح محبوب
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
آرشيو وبلاگ
خبرنامه


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

جستجو

دوشنبه 02 دي 1392 :: 22:14

حمد

حمد در لغت به معنای ستایش کردن و نقیض ذم (مذمت کردن) است[۱].

ستایش کردن نوعی عمل است و نه نوعی سخن. آدمی چیزی یا کسی و یا عملی و واقعه ای را ستایش می کند که از آن خوشنود و راضی شده باشد. پس ستایش حاصل خشنودی و رضایت و یک عمل وجودی است. وقتی که از کسی راضی می شویم او رادوست می داریم و همین دوستی است که ما را به مجموعۀ واحدی از اعمال و گفتار و حالات و صفات نسبت به آن فرد می رساند که سراسر تصدیق و احترام و تسلیم است و این حمد کامل است.

هرچه معرفت انسان بالاتر رود بیشتر پی می برد که هرگونه ستایشی جز برای خدا محکوم به ابطال است چون همه خوبی ها از خداوند وجود یافته اند؛ بنابراین بزرگترین حمد ها از آن خداوند است و خداوند مرجع اصلی هرگونه ستایشی است و این معنای الحمد لله است. یعنی ستایش از آن خداوند است.

تسبیح

تسبیح به معنای منزه و مبرا و پاک و مقدس دانستن خداوند است از هرنقص و نیاز و شریک و هر امری که سزاوار خداوند نیست و بالاترین حد تسبیح نفی صفات از خداوند است چرا که پرستش خدا از طریق صفات شرک است. پس تسبیح خدا به معنای حرکت از شرک به سوی توحید و از صفات به سوی ذات است[۲].

سبحان در اصل، مصدر است مانند غفران و گاه به عنوان یکی از اسماء الاهی نیز استعمال شده همچنانکه سبوح و قدوس هم از اسماء الاهی است.

و در جمله سبحان الله، کلمه سبحان، مفعول مطلقى است که قائم مقام و جانشین فعل شده، بنابر این، معنای “سبحان اللَّه”در واقع “سبحت اللَّه تسبیحا” است یعنى خداى را تنزیه مى‏کنم تنزیه کردنی مخصوص، و آن تنزیه و مبرا ساختن او ست از هر چیزی که لایق ساحت قدسش نباشد[۳].

پس بطور ساده معنای سبحان الله این است که: تنزیه می کنم خدای را از هرچیزی که لایق به ساحت قدس او نیست.

به این ترتیب حمد به معنای ستایش کردن خداست و تسبیح به معنای مقدس و منزه دانستن خدا. این دو مفهوم در اکثر آیات قرآن و اذکار نماز و ادعیه و … همراه هم ذکر شده و کامل کنندۀ هم محسوب می شوند.

علی (ع) در روایتی در مورد جایگاه ویژه حمد و تسبیح می فرمایند: التسبیح نصف المیزان و الحمد لله یملأ المیزان؛ «تسبیح» نصف میزان است و «حمد» میزان را پر می کند[۴].




نوع مطلب :
برچسب ها : حمد، تسبیح، سبحان الله، الله، حمدالله، پرستش خدا، ستایش خدا، ستایش، جایگاه حمد، مذمت، تنزه، اسما الله، اسناالحسنی، اسمالحسنی،

امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5
تعداد بازدید مطلب : 53
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا،گاه در زندگی با اخبار و حوادثی روبرو می‌شویم که معجزه نیست اما حکایت از یک حقیقت است اینکه خداوند هزار و چهارصد سال پیش از وقایعی خبر داده که بشر با تمام علم و تکنولوژی اکنون به حقیقت آن دست یافته است شاید اندکی ما را از تجملات دنیا رهانیده و به ذات مقدس الهی نزدیکتر نماید.
یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسید که ذکر کلمه جلاله " الله " و تکرار آن نیز صدای این لفظ موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌نماید این پژوهشگر غیر مسلمان هلندی طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی از مسلمانان که قرآن می خواندند و یا کلمه " الله " را می‌شنیدند به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله " الله " و تکرار آن و حتی شنیدن آن موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمانان که بر روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده نمودم و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر " الله " کردم و نتیجه مجددا تکرار شد خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تاثیر آن بر روی افسرده، ناامید و نگران تاثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شده که حرف الف که کلمه " الله " با آن شروع می‌شود از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و موجب تنظیم تنفس می‌شود به ویژه اگر تکرار شود؛ و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد.
حرف لام که حرف دوم الله است نیز موجب برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود تکرار شدن این حرکت در کله الله که تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تاثیرگزار است.
اما حرف‌های حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تاثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.
گفتنی است: شاید اکنون با انجام این تحقیق علمی اندکی بیشتر از خواب غفلت رها شده و متوجه شویم که آنچه را که خدا به ما توصیه نموده نه تنها فقط به عنوان یک تکلیف بلکه بیشتر به دلیل تاثیر مثبت آن بر سلامت جسم و روح خودمان بوده است.
به راستی که قرآن کریم در آیه کریمه می‌فرماید: " الذین آمنو و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب"


نوع مطلب :
برچسب ها : یاد خدا، یاد خدا و آرامش، عجایب نام خدا، الا بذکر الله تطمن القلوب، آرامش خدا، فلسفه ی نام خدا، نام خدا، الله، حمد محبوب، در ستایش محبوب، حمد خدا، سپاس خدا،

امتیاز : :: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 6
تعداد بازدید مطلب : 47
پنجشنبه 28 آذر 1392 :: 18:2


به فارسی «خدا» ترجمه می‌شود و اصل آن « ال اله » بوده ، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده ، و بصورتاللهدر آمده است ، و كلمه « اله » از ماده « أله » به معناى پرستش است ، وقتى مى‏گویند «اله الرجل و یاله» ، معنایش این است كه فلانى عبادت و پرستش كرد، ممكن هم هست از ماده «و ل ه» باشد ، كه بمعناى تحیر و سرگردانى است ، و «إله» بر وزن «فِعال» به كسره فاء ، و بمعناى اسم مفعول (مالوه) است، همچنان كه كتاب بمعناى مكتوب «نوشته شده» مى‏باشد، و اگر خدای را اله گفته‏اند، چون مالوه و معبود است، و یا بخاطر آن است كه عقول بشر در شناسائى او حیران و  سرگردان است.

و ظاهرا كلمه«الله»در اثر غلبه استعمال عَلَم (اسم خاص) خدا شده، و گر نه قبل از نزول قرآن این كلمه بر سر زبانها دائر بود، و عرب جاهلیت نیز آن را مى‏شناخت، همچنان كه آیه شریفه:«وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ»(زخرف:87) و اگر از ایشان بپرسى چه كسى ایشان را خلق كرده.

«إله» بر وزن «فِعال» به كسره فاء ، و بمعناى اسم مفعول (مالوه) است، همچنان كه كتاب بمعناى مكتوب «نوشته شده» مى‏باشد، و اگر خدای را اله گفته‏اند، چون مالوه و معبود است، و یا بخاطر آن است كه عقول بشر در شناسائى او حیران و  سرگردان است.

هر آینه خواهند گفت :«الله »؛ و آیه :«فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَذَا لِشُرَكَائِنَا»(انعام:136)، پس در باره قربانیان خود گفتند : این مال الله ، و این مال شركائى كه ما براى خدا داریم » ، این شناسائى را تصدیق مى‏كند .

از جمله ادله‌ای كه دلالت مى‏كند بر اینكه كلمه«الله»علم و اسم خاص خدا است ، این است كه خدایتعالى به تمامى اسماء حسنایش و همه افعالى كه از این اسماء انتزاع و گرفته شده ، توصیف مى‏شود ، ولى با كلمه«الله»توصیف نمى‏شود ، مثلا میگوئیماللهرحمان است ، رحیم است ، ولى بعكس آن نمیگوئیم ، یعنى هرگز گفته نمیشود : كه رحمان این صفت را دارد كهاللهاست و نیز میگوئیم «رحماللهو علماللهو رزقالله، خدا رحم كرد ، و خدا دانست ، و خدا روزى داد ، » ولى هرگز نمیگوئیم «اللهالرحمن ، رحماناللهشد» ، و خلاصه ، اسم جلاله نه صفت هیچیك از اسماء حسناى خدا قرار مى‏گیرد ، و نه از آن چیزى به عنوان صفت براى آن اسماء گرفته میشود .

از آنجائى كه وجود خداى سبحان كه اله تمامى موجودات است ، خودش خلق را به سوى صفاتش هدایت مى‏كند ، و مى‏فهماند كه به چه اوصاف كمالى متصف است ، لذا مى‏توان گفت كه كلمه«الله»بطور التزام دلالت بر همه صفات كمالى او دارد ، و صحیح است بگوئیم لفظ جلاله«الله»اسم است براى ذات واجب الوجودى كه دارنده تمامى صفات كمال است ، و گر نه اگر از این تحلیل بگذریم ، خود كلمه«الله»پیش از اینكه نام خدای تعالى است ، بر هیچ چیز دیگرى دلالت ندارد ، و غیر از عنایتى كه در ماده« ا ل ه »است ، هیچ عنایت دیگرى در آن بكار نرفته است .1

این كلمه در قرآن كریم 2815 مرتبه در قرآن آمده است.2




نوع مطلب :
برچسب ها : لفظ الله، لفظ جلاله الله، نام زیبای الله، الله، الله در قرآن، خدا، درباره الله، اسما خدا، اسم های خدا،

امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 47
چهارشنبه 20 آذر 1392 :: 18:43
آیات دردرس  ششم

سوره مبارکه ی حشر آیات 22تا24

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ﴿22﴾                                                                                اوست‏خدايى كه غير از او معبودى نيست داننده غيب و آشكار است اوست رحمتگر مهربان (22)

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿23)                                                                                                                                   اوست‏خدايى كه جز او معبودى نيست همان فرمانرواى پاك سلامت[بخش و] مؤمن [به حقيقت‏حقه خود كه] نگهبان عزيز جبار [و] متكبر [است] پاك است‏خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند (23)

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿24﴾                                اوست‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين است [جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است (24)

نکات تفسیری:

-                                                                                                   عظمت آيات آخر سوره حشر

سه آيه 15 صفت و به تعبير ديگر 18 صفت از اوصاف عظيم او را ضمن سه آيه بر مى شمرد و هر آيه با بيان توحيد الهى و نام مقدس الله شروع مى شود و انسان را به عالم نورانى اسماء و صفات حق رهنمون مى گردد..

مى فرمايد: ((او خدائى است كه معبودى جز او نيست ، از غيب و شهود آگاه است و او رحمان و رحيم است)) (هو الله الذى لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم)..

در اينجا قبل از هر چيز روى مساءله توحيد كه خمير مايه همه اوصاف جمال و جلال و ريشه اصلى معرفت الهى است تكيه مى كند، و بعد از آن روى علم و دانش او نسبت به غيب و شهود..

 ((شهادت )) و ((شهود)) - چنانكه راغب در مفردات مى گويد - حضور تواءم با مشاهده است ، خواه با چشم ظاهر باشد يا با چشم دل . بنابراين هر جا قلمرو احاطه حسى و علمى انسان است عالم شهود است ، و آنچه از اين قلمرو بيرون است عالم غيب محسوب مى گردد، ولى همه اينها در برابر علم خدا يكسان است چرا كه وجود بى پايان او همه جا حاضر و ناظر است ، و بنابراين جائى از قلمرو علم و حضور او بيرون نيست. .

و لذا در آيه 59 سوره انعام مى خوانيم : و عنده مفاتيح الغيب لايعلمها الاهو: ((كليدهاى غيب تنها نزد او است و جز او كسى آنرا نمى داند)).

توجه به اين نام الهى سبب مى شود كه انسان او را همه جا حاضر و ناظر بداند و تقواى الهى پيشه كند.

سپس روى رحمت عامه او كه همه خلايق را شامل مى شود (رحمن ) و رحمت خاصه اش كه ويژه مؤ منان است (رحيم ) تكيه شده ، تا به انسان اميد بخشد..

و او را در راه طولانى تكامل و سير الى الله كه در پيش دارد يارى دهد كه قطع اين مرحله بى همراهى لطف او نمى شود و ظلمات است و خطر گمراهى دارد..

و به اين ترتيب علاوه بر صفت توحيد، سه وصف از اوصاف عظيمش ‍ در اين آيه بيان شده كه هر كدام به نوعى الهام بخش است. .

در آيه بعد علاوه بر تاءكيد روى مساءله توحيد هشت وصف ديگر ذكر كرده ، مى فرمايد: ((او خدائى است كه معبودى جز او نيست )) (هو الله الذى لا اله الا هو).

 (حاكم و مالك اصلى او است )) (الملك))

.(از هر عيب و نقص پاك و مبرا است )) (القدوس ))

.(هيچگونه ظلم و ستم بر كسى روا نمى دارد، و همه از ناحيه او در سلامتند)) (السلام ))

اصولا دعوت او به سوى سلامت است ((و الله يدعو الى دار السلام )) (يونس 25) و هدايت او نيز متوجه به سلامت مى باشد: ((يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام )) (مائده 16) و قرارگاهى را كه براى مؤ منان فراهم ساخته نيز خانه سلامت است : ((لهم دار السلام عند ربهم )) درود و تحيت بهشتيان نيز چيزى جز سلام نيست : ((الا قليلا سلاما سلاما)) (واقعه )26

سپس مى افزايد: ((او دوستانش را امنيت مى بخشد، و ايمان مرحمت مى كند)) ((المؤ من)).

 (( (او قدرتمندى است كه هرگز مغ هرگز مغلوب نمى شود) ((العزيز

((او با اراده نافذ خود به اصلاح هر امر مى پردازد)) (الجبار)

سه آيه 15 صفت و به تعبير ديگر 18 صفت از اوصاف عظيم او را ضمن سه آيه بر مى شمرد و هر آيه با بيان توحيد الهى و نام مقدس الله شروع مى شود و انسان را به عالم نورانى اسماء و صفات حق رهنمون مى گردد.

مى فرمايد: ((او خدائى است كه معبودى جز او نيست ، از غيب و شهود آگاه است و او رحمان و رحيم است )) (هو الله الذى لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم)

در اينجا قبل از هر چيز روى مساءله توحيد كه خمير مايه همه اوصاف جمال و جلال و ريشه اصلى معرفت الهى است تكيه مى كند، و بعد از آن روى علم و دانش او نسبت به غيب و شهود..

((شهادت )) و ((شهود)) - چنانكه راغب در مفردات مى گويد - حضور تواءم با مشاهده است ، خواه با چشم ظاهر باشد يا با چشم دل . بنابراين هر جا قلمرو احاطه حسى و علمى انسان است عالم شهود است ، و آنچه از اين قلمرو بيرون است عالم غيب محسوب مى گردد، ولى همه اينها در برابر علم خدا يكسان است چرا كه وجود بى پايان او همه جا حاضر و ناظر است ، و بنابراين جائى از قلمرو علم و حضور او بيرون نيست. .

و لذا در آيه 59 سوره انعام مى خوانيم : و عنده مفاتيح الغيب لايعلمها الاهو: ((كليدهاى غيب تنها نزد او است و جز او كسى آنرا نمى داند)).

توجه به اين نام الهى سبب مى شود كه انسان او را همه جا حاضر و ناظر بداند و تقواى الهى پيشه كند.

سپس روى رحمت عامه او كه همه خلايق را شامل مى شود (رحمن ) و رحمت خاصه اش كه ويژه مؤ منان است (رحيم ) تكيه شده ، تا به انسان اميد بخشد.

و او را در راه طولانى تكامل و سير الى الله كه در پيش دارد يارى دهد كه قطع اين مرحله بى همراهى لطف او نمى شود و ظلمات است و خطر گمراهى دارد.

و به اين ترتيب علاوه بر صفت توحيد، سه وصف از اوصاف عظيمش ‍ در اين آيه بيان شده كه هر كدام به نوعى الهام بخش است.

در آيه بعد علاوه بر تاءكيد روى مساءله توحيد هشت وصف ديگر ذكر كرده ، مى فرمايد: ((او خدائى است كه معبودى جز او نيست )) (هو الله الذى لا اله الا هو).

 (حاكم و مالك اصلى او است )) (الملك))

. (از هر عيب و نقص پاك و مبرا است )) (القدوس ))

. (هيچگونه ظلم و ستم بر كسى روا نمى دارد، و همه از ناحيه او در سلامتند)) (السلام))

اصولا دعوت او به سوى سلامت است ((و الله يدعو الى دار السلام )) (يونس 25) و هدايت او نيز متوجه به سلامت مى باشد: ((يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام )) (مائده 16) و قرارگاهى را كه براى مؤ منان فراهم ساخته نيز خانه سلامت است : ((لهم دار السلام عند ربهم )) درود و تحيت بهشتيان نيز چيزى جز سلام نيست : ((الا قليلا سلاما سلاما)) (واقعه )26

سپس مى افزايد: ((او دوستانش را امنيت مى بخشد، و ايمان مرحمت مى كند)) ((المؤ من))..

((او حافظ و نگاهدارنده و مراقب همه چيز است )) (المهيمن ).

((او قدرتمندى است كه هرگز مغلوب نمى شود)) (العزيز).

((او با اراده نافذ خود به اصلاح هر امر مى پردازد)) (الجبار).

اين واژه كه از ماده ((جبر)) گرفته شده ، گاه به معنى قهر و غلبه و نفوذ

اراده مى آيد، و گاه به معنى جبران و اصلاح ، و راغب در مفردات هر دو معنى را به هم آميخته ، مى گويد: اصل جبر اصلاح كردن چيزى است با غلبه و قدرت اين واژه هنگامى كه در مورد خداوند به كار رود بيانگر يكى از صفات بزرگ او است كه با نفوذ اراده و كمال قدرت به اصلاح هر فسادى مى پردازد، و هرگاه در مورد غير او به كار رود معنى مذمت را دارد، و به گفته راغب به كسى گفته مى شود كه مى خواهد نقصان و كمبود خود را با ادعاى مقاماتى كه شايسته آن نيست جبران كند، اين واژه در قرآن مجيد در ده مورد به كار رفته كه نه مورد آن درباره افراد ظالم و گردنكش و مفسد است ، و تنها يك مورد آن درباره خداوند قادر متعال (آيه مورد بحث ) مى باشد..

سپس مى افزايد: ((او شايسته بزرگى است و چيزى برتر و بالاتر از او نيست )) (المتكبر).

 ((متكبر)) از ماده ((تكبر)) به دو معنى آمده است : يكى ممدوح كه در مورد خداوند به كار مى رود، و آن دارا بودن بزرگى و كارهاى نيك و صفات پسنديده فراوان است ، و ديگرى نكوهيده و مذموم كه در مورد غير خدا به كار مى رود و آن اين است كه افراد كوچك و كم مقدار ادعاى بزرگى كنند، و صفاتى را كه ندارند به خود نسبت دهند، و از آنجا كه عظمت و بزرگى تنها شايسته مقام خدا است اين واژه به معنى ممدوحش تنها درباره او به كار مى رود و هرگاه در غير مورد او به كار رود به معنى مذموم است

و در پايان آيه ، بار ديگر روى مساءله توحيد كه سخن با آن آغاز شده بود تكيه كرده ، مى فرمايد:((خداوند منزه است از آنچه شريك براى او قرار مى دهند)) (سبحان الله عما يشركون).

با توضيحى كه داده شد روشن مى شود كه هيچ موجودى نمى تواند در صفاتى

كه در اينجا آمده است شريك و شبيه و نظير او باشد

و در آخرين آيه مورد بحث در تكميل اين صفات به شش وصف ديگر اشاره كرده چنين مى فرمايد: ((او خداوندى است خداوندى كه مخلوقات را بى كم و كاست آفريد )) ،(هو الله الخالق) و بدون شبيهى از قبل ایجاد کرد (البارى)

 (آفريدگارى كه به هر موجودى صورت خاصى بخشيد)) (المصور))

و سپس از آنجا كه اوصاف خداوند منحصر به اين اوصاف نيست ، بلكه اوصافش همچون ذاتش بى پايان است ، مى افزايد: ((براى او نامه اى نيك است )) (له الاسماء الحسنى).

و به همين دليل از هر گونه عيب و نقص ، منزه و مبرى است ، ((و تمام موجوداتى كه در آسمان و زمين هستند براى او تسبيح مى گويند)) و او را از هر عيب و نقصى پاك مى شمرند (يسبح له ما فى السماوات و الارض و سرانجام براى تاءكيد بيشتر، روى موضوع نظام آفرينش به دو وصف ديگر از اوصافش كه يكى از آنها قبلا آمد، اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او عزيز و حكيم است )) (و هو العزيز الحكيم).

اولى نشانه كمال قدرت او بر همه چيز، و غلبه بر هر مانع است ، و دومى اشاره به علم و آگاهى از نظام آفرينش و تنظيم برنامه دقيق در امر خلقت و تدبيراست.

در ميان مجموع اين صفات ، يكنوع نظم بندى خاصى در سه آيه ديده مى شود: در آيه نخست از عمومى ترين اوصاف ذات (علم ) و عمومى ترين اوصاف

فعل (رحمت ) كه ريشه همه افعال خداوندى است بحث مى كند..

در آيه دوم ، سخن از حاكميت او و شئون اين حاكميت است ، و صفاتى همچون ((قدوس )) و ((سلام )) و ((مؤ من )) و ((جبار)) و ((متكبر))، با توجه به معانى آنها كه در بالا ذكر كرديم همه از ويژگيهاى اين حاكميت مطلقه الهى است.

و در آخرين آيه از مساءله خلقت و آنچه مربوط به آن است ، مانند نظم بندى و صورت بندى و قدرت و حكمت بحث مى كند.

و به اين ترتيب ، اين آيات دست پويندگان راه معرفت الله را گرفته منزل به منزل پيش مى برد، از ذات پاك او شروع مى كند، و بعد به عالم خلقت مى آورد، و باز در اين سير الى الله از مخلوق نيز به سوى خالق مى برد، قلب را مطهر اسماء و صفات الهى و مركز انواع ربانى مى كند و در لابلاى اين معارف و انوار، او را مى سازد و تربيت مى نمايد شكوفه هاى تقوا را بر شاخسار وجودش ظاهر ساخته و لايق قرب جوارش مى كند، تا با تمام ذرات جهان همصدا شود، و تسبيحگويان نغمه سبوح و قدوسى سر دهد.

و به اين ترتيب در مجموع اين آيات سه گانه علاوه بر مساءله توحيد كه دو بار تكرار شده هفده وصف از اوصاف خدا آمده است به اين ترتيب:

1 - عالم الغيب و الشهاده .

2 - رحمان .

3 - رحيم .

4 - ملك .

5 - قدوس .

6 - سلام .

7 - مؤ من .

8 - مهيمن .

9 - عزيز.

10 - جبار.

11 - متكبر.

12 - خالق .

13 - بارى ء.

14 - مصور.

15 - حكيم .

16 - داراى اسماء الحسنى .

17 - كسى كه همه موجودات عالم تسبيح او مى گويند.

كه با وصف توحيد او، مجموعا هيجده صفت مى شود (توجه داشته باشيد، توحيد دو بار و عزيز نيز دو مرتبه ذكر شده است)

در ميان مجموع اين صفات ، يكنوع نظم بندى خاصى در سه آيه ديده مى شود: در آيه نخست از عمومى ترين اوصاف ذات (علم ) و عمومى ترين اوصاف

فعل (رحمت ) كه ريشه همه افعال خداوندى است بحث مى كند.

در آيه دوم ، سخن از حاكميت او و شئون اين حاكميت است ، و صفاتى همچون ((قدوس )) و ((سلام )) و ((مؤ من )) و ((جبار)) و ((متكبر))، با توجه به معانى آنها كه در بالا ذكر كرديم همه از ويژگيهاى اين حاكميت مطلقه الهى است. .

و در آخرين آيه از مساءله خلقت و آنچه مربوط به آن است ، مانند نظم بندى و صورت بندى و قدرت و حكمت بحث مى كند.

و به اين ترتيب ، اين آيات دست پويندگان راه معرفت الله را گرفته منزل به منزل پيش مى برد، از ذات پاك او شروع مى كند، و بعد به عالم خلقت مى آورد، و باز در اين سير الى الله از مخلوق نيز به سوى خالق مى برد، قلب را مطهر اسماء و صفات الهى و مركز انواع ربانى مى كند و در لابلاى اين معارف و انوار، او را مى سازد و تربيت مى نمايد شكوفه هاى تقوا را بر شاخسار وجودش ظاهر ساخته و لايق قرب جوارش مى كند، تا با تمام ذرات جهان همصدا شود، و تسبيحگويان نغمه سبوح و قدوسى سر دهد.

لذا جاى تعجب نيست كه در روايات اسلامى اهميت فوق العاده اى به اين آيات داده شده است ...

نکات متن:     

1. هیچ وصف نیکویی را نمی توان سراغ گرفت که خداوند به آن متصف نباشد  .

2. خداوند وجود کامل است و هر وجود کامل همه ی صفات نیکو را داراست . پس خداوند همه ی صفات نیکو را داراست  .

3. خداوند صفات کمالی موجودات را دراست نه صفاتی که از نقص سرچشمه می گیرد  .

4. صفاتی که حکایت از نقص می کند چیزی نیستند که تا خداوند به آن ها متصف باشد مثلا جهل فقدان علم و عجز فقدان قدرت است  .

5. ما صفاتی را که جنبه یکمال دارند به خدا نسبت می دهیم ( صفات ثبوتی ) و صفاتی را که جنبه ی نقص دارند از او سلب می کنیم ( صفات سلبی ) 

  سوال های متن  :

1. چگونه می توان پی برد که خداوند همه ی صفات نیکو را داراست ؟ استدلال نمائید .

مقدمه اول : خداوند وجودی کامل و عاری از هرگونه عیب و نقص است .

مقدمه دوم : هر موجود کاملی همه ی صفات خوب و نیکو را داراست .

نتیجه : پس خداوند همه ی صفات خوب را داراست . 

 2. صفات ثبوتی خداوند را تعریف کنید .

صفاتی که جنبه ی کمال دارند و خداوند آن ها را داراست مثل قدرت ، علم و عدالت . 

 3. صفات سلبی خداوند را تعریف کنید .

صفاتی که از نقص و نیاز ناشی می شود و خداوند از داشتن این صفات مبراست . 

  اندیشه و تحقیق :

الف  )

1. ملاک و معیار توصیف خداوند به بعضی از صفات چیست ؟

هر صفتی که نشانه کمال به خوبی باشد می توانیم خداوند را به آن توصیف کنیم مانند علم و قدرت زیرا هر کمالی که در عالم باشد منبع و مبدأ آن خداست . 

 2. چرا نمی توانیم بعضی از صفات را به خدا نسبت دهیم ؟

صفاتی که نشانه نقص و نیاز باشد نمی توانیم بخدا نسبت دهیم چون خداوند آنها را ندارد مانند جهل ، زیرا جهل یعنی نداشتن علم و حال آنکه خدا عالم مطلق است . 

 3. چه تفاوتی میان صفات خدا و صفات انسان ها وجود دارد ؟

در انسان دوگونه صفت است برخی نشانه کمال و نیکویی هستند و برخی حکایت از نقص و کمبود می کنند . خداوند آن دسته از صفات انسان را که نشانه نقص و کمبود است را ندارد تنها صفات کمالی انسان را آن هم در حد کمال و اعلاء داراست . 

  ب )

چهار جمله به صورت مناجات بنویسید که در آن خداوند حمد شده باشد چهار جمله هم به صورت تسبیح بنویسید که بیانگر تنزیه خدا باشد .

1. حمد : خدایا تو مهربانی ، رحمتت همه را فرا گرفته است  .

2. حمد : خدایا تو بر پنهان و آشکار علم داری  .

3. حمد : خدایا تو با قدرت بی انتهایت آسمانها را برافراشتی  .

4. حمد : خدایا تو با لطف گسترده ات همه موجودات را به کمال شایسته خود می رسانی  .

1. تسبیح : پروردگار من اگر همه موجودات از خود استقلالی ندارند تو قائم بخود و برپادارنده دیگرانی  .

2. تسبیح : پروردگار من اگر همه عاجز و ناتوانند تو قدرتمند و توانا هستی     

3. تسبیح : پروردگار من اگر همه زوال پذیر و فانی اند تو باقی و ابدی هستی                                     4. تسبیح : پروردگار من اگر همه موجودات روزی خور خوان نعمت تو هستند تو روزی بخش دیگران هستی . 

  ج  )

1. صفات ثبوتی و سلبی را که در شعر آمده است استخراج کنید و از یکدیگر تفکیک نمایید .

صفات ثبوتی : پاک ، توحید ، حکیم ، عظیم ، کریم ، رحیم ، مستحق ثنا ، نامحدودی ، عز ، جلال ، علم ، یقین ، نور ، جود ، ستار ، حمد .

صفات سلبی : رنج ، درد ، نیاز ، بیم ، عیب ، خطا ، جنبش ، کمیت ، مثل داشتن



نوع مطلب :
برچسب ها : درس ششم، دین وزندگی اول دبیرستان، نمونه سوال، نکات، آیات، محبوب، صفات، توحید، اخلاص، الله، سوره حشر،

امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 56

به نام یزدان پاک 1-ایزد(به معنی سزای پرستش) 2-هروسپ توان(به معنی توانای مطلق) 3-هروسپ آگاه (به معنی دانای مطلق) 4-هروسپ خدا (به معنی خداوند مطلق) 5-آُبده (به معنی بی آغاز) 6-ابی انجام (به معنی بی انجام) 7-بنشت (به معنی ریشه آفرینش) 8-فراخ تنهه (به معنی پایان آفرینش) 9-جمغ (به معنی ازهمه بالاتر) 10-فرجه تره (به معنی از همه برتر) 11-تام آُفیچ (به معنی ویژه تر) 12-اُبره ونده (به معنی از چیزی بیرون نیست) 13-پرواندا (به معنی به همه پیوند دارد) 14-ان ایاپ ( ” اوست نایاب –کسی او را نمی بیند.) 15-هم ایاپ (اوست همه یاب-اورا همه می بینند.) 16-آدُرو (راست ترین) 17-گیرا(دستگیر) 18-اُچم (بی سبب) 19-چمنا (مسبب الاسباب) 20-سپنا (پیشرفت دهنده) 21-اُفزا (افزاینده) 22-ناشا (با انصاف) 23-پَروَرا (پرورنده) 24-پانه (پاسبان) 25-اَئین آئینه (دارای چندین شکل) 26-ان آئینه (بدون شکل) 27-خَروشید توم (بی نیاز ترین) 28-مینوتوم (روحانی ترین) 29-واسنا (در همه جا حاضر) 30-هروسپ توم (وجود کل) 31-هوسپاس (سزاوار سپاس) 32-همید (امید همه به اوست) 33-هرنیک فره (اوست هرفر نیکی) 34-بیش ترنا (رنج زدا) 35-تروبیش (دافع درد) 36-انوشَک (بی مرگ) 37-فَرَشک (مراد دهنده) 38-پژوهَدهَه (قابل پژوهش) 39-خاورافخشیا (نور النوار) 40-ابَرزا (بخشاینده) 41-استو(برتری دهنده) 42-رَخو (ستوه نشونده) 43-ورون (بی نیاز) 44-افریفه (از تباهی نجات دهنده) 45-بفریفته (فریب ندهنده) 46-ادوای (یکتا) 47-کام رد (صاحب کام) 48-فرمان کام (به میل خود فرمان دهد) 49-آیختن (بی شریک است) 50-افَرموش (فراموش نکننده) 51-همارنا (شمارکننده ثواب و گناه) 52-شنایا (قدردان) 53-اتَرس (بی ترس و بیم) 54-ابیش (بی رنج) 55-افرازدم (سر افرازترین) 56-هم جون (همیشه یکسان) 57-مینوستی گر(آفریننده جهان مینوی) 58-امینوگر(آفریننده جهان مادی) 59-مینونهب (روح مجرد) 60-آدرُبادگر (سازنده هوا ازآتش) 61-آدرُنم گر (سازنده آب از آتش) 62-بادآدرگر(سازنده آتش ازهوا) 63-بادنم گر(سازنده هوا ازآب) 64-بادگل گر (سازنده خاک ازهوا) 65-بادگرتوم (آفریننده جولایتناهی) 66-آدرکبریت توم (فروزنده کل آتشها) 67-بادگرجای (تولید کننده باد) 68-آب توم (خالق آب) 69-گل آدرگر(سازنده آتش از خاک) 70-گل وادگر(سازنده هوا ارخاک) 71-گل نم گر(سازنده آب ازخاک) 72-گرکر(سازنده کل) 73-گراگر(سازنده سازندگان) 74-گرآگرگر(_____) 75-آگرآگرگر(_____) 76-اگرآگرگر(_____) 77-اگمان (بی گمان) 78-ازمان (بی زمان-همیشگی) 79-اخوان (بی خواب) 80-آمُشت هشیار (همیشه هوشیار) 81-پشوتنا (پاسبان تن ) 82-پدمافی (پیمانه دار) 83-چیر (زبردست) 84-پیروزگر (فاتح) 85-اورمزد (دانای مطلق) 86-خداوند (خداوند) 87-ابرین کُهن توان (_____) 88-ابرین نُتَوان (_____) 89-ِوسپان (نگهبان همه) 90-ِوسپار (آفریننده همه) 91-اهو (حاکم مطلق) 92-اوخشیدار (بخشنده) 93-دادار (دادار) 94-رایومند (نورانی) 95-خروه مند (باشکوه) 96-کرفه گر (نیکوکار) 97-داور (داور) 98-بوختار (نجات دهنده) 99-فرشوگر (رستاخیز کننده) 100-هَدهَه (بخودی خودپیدا شده)


نوع مطلب :
برچسب ها : نام های خدا، الله، 100 نام خدا، ایران، ایران باستان، نام های خدا در ایران باستان، اهورا مزدا،

امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15
تعداد بازدید مطلب : 68

يکی از نکاتی که معنای پرستش را برای

دانش آموزان روشن می کند، درک رابطهٔ حمد و تسبيح با صفات ثبوتی و سلبی است.

هر انسانی به طور طبيعی، زيبايی و کمال را دوست دارد و از زشتی و نقص دوری می جويد.

هر جا که زيبايی را ببيند می ستايد و هر جا که زشتی را ببيند تنفر و بيزاری می جويد. وقتی که ما گل

زيبايی را به دست می گيريم که دارای گلبرگ های سرخرنگ و خوشبوست، چشم به آن می دوزيم و

می گوييم. همين ابراز احساس، ثنا و مدح اين گل است. همچنين وقتی « به به » می بوييم و لذت می بريم و

قامت استوار اميرالمؤمنين (ع) را در جنگ خيبر يا خندق و خضوع و خشوعش در نماز و خردمندی

و دانشش در نهج البلاغه را در نظر می آوريم، لذت می بريم و او را تحسين می کنيم.

مخلوقات خداوند، هر کدام درجاتی از کمال و زيبايی را دارند و هر چه کامل تر شوند، زيبايی

آن ها بيش تر می شود، امّا همواره ناقص اند. مثلاً همان گلبرگ خوش رنگ، پس از مدتی می پژمرد و

زيبايی خود را از دست می دهد. اميرالمؤمنين نيز با همهٔ بزرگی و عظمت و زيبايی که دارد، در مقابل

خداوند فقير است و چيزی از خود ندارد.

پس وقتی که ما از خوبی مخلوقات و زيبايی آن ها می گوييم، آن ها را ثنا و ستايش می کنيم و وقتی

که آن ها را از برخی بدی ها دور می کنيم، آن ها را از آن بدی ها منزّه می داريم و اين عمل در فطرت

ماست که به زيبايی ها تمايل داريم و از بدی ها متنفريم و هر جا که زيبايی ببينيم به سوی آن جلب می شويم

و هر جا زشتی و بدی مشاهده کنيم، دوری می جوييم.

حال، آن کس که دريافت که همهٔ زيبايی های مخلوقات، از خداست و او زيباترين است و هيچ

نقصی از نقص های مخلوقات در او راه ندارد، که او کامل ترين است، خود به خود زبان به ثنا و ستايش

او می گشايد و هر بدی را از او دور می کند.

به همين جهت است که تسبيح و تحميد خدا يک امر فطری است، به شرطی که ما آن چنان که

حقّ است، او را شناخته باشيم و زيبايی های وجودی او را در حدّ توان خود درک کرده باشيم. درک

اين نکته توسط دانش آموزان، پرستش و عبادت را از آن حالت انتزاعی خارج می کند و حقيقت تسبيح

و تحميد برای آن ها روشن و ملموس می گردد.

هم چنين متوجه اين نکته می شوند که اگر با ديدن يک گل يا يک انسان متعالی احساس لذت

می کنند و زبان به مدح و ثنا می گشايند، امّا در مورد خداوند به آن درجه نرسيده اند، به خاطر آن است که

به معرفت و شناختی عميق نسبت به خداوند دست نيافته اند و اگر آن معرفت به دست آيد، آن ستايش و

آن لذت هم خواهد آمد. تلاش و همّت هم کليد دست يابی به آن معرفت است تا به درک حقيقی آن زيبايی

بی نهايت که خواست و آرزوی هر انسانی است، دست يابد.




نوع مطلب :
برچسب ها : حمد، تسبیح، محبوب، حمد و تسبیح محبوب، نام های خدا، تبیین نام های خدا، خدا، الله، صفات، صفات خدا، پرستش خدا، پرستش، کریم، قدیر، علیم،

امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5
تعداد بازدید مطلب : 48



.
.
.